تبليغاتX
مرگ بلبل

 

گاه ، قاصدكي از راه مي آيد

گاه ، پيامي

متني

و مي دانم

مي دانم كه ديگر برايت خاص نیست

صدای باران و آوای ترانه

و مي دانم

چگونه خودرا گم کرده ای  -- اي ماهي سرخ

اي زاده جان

گاه با تمام انديشه اي كه از تو آكندست

و با تمام آنچه مي داني حس مي کنم

و مي فهمم ازتو

آنقدر مي جنگم كه انگار گوشه اي از خود را رها كرده ام

گوشه اي از جان را.......... و جان را

اينسو تر كه خواستي برگردي

برای  دوباره شنیدن آوای ترانه

نرسيده به امتداد گذشته

كنار همان جوي آرام و سرشوق

نبش كوچه اي از جنس زمستان

در آستان درب  بهار

در جان و از  جان

ايستاده ام تا نگذارم بايستي

مثل گذشته

نبايد بايستي

حتي زماني كه از راه گذشته دل خسته شدي

يادت هست؟!

پاييز گذشته را مي گويم

 چگونه باران باريد ؟

باريد بر گونه اي كه از شدت تضاد غم داشت

يادت هست؟

باز هم اگر ماندي برگرد

دلمان كه دور نيست

خيالت راحت

هرگاه خواستي برگردي، برگرد

ستاره در سبد دارم

و سيب

آنقدر هست كه از دوري انار نرنجي

آنقدر سيب هست كه سبد انارت براي مدتي خالي نماند

هرجند هيج سيبي طعم انار نمي دهد

 

(پ-البرز) 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت   توسط پ-البرز  |