تبليغاتX
مرگ بلبل

 

  باز هم باد

  و سيلي به درختان غريب

  كاش در خانه كسي ميفهميد

  كه صنوبر تنهاست

  و چراغ

  گوشه اي كوچك و محدود به خود را ديدست

  مردم ديده به مردم نگريست

  دلم از ابر گرفتست و به باران دلخوش

  واميدم به بهار

  واي از دست كلاغان سياه

 

           (پ-البرز)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت   توسط پ-البرز  | 


 

بيداري هنوز !

از كجا فهميدم؟

 همين كه هواي خانه روشن و عطر ياس همه جا را پر كرده

همين كه پنجره بروي دريا بازست

همينكه قلب عاشقم ميتپد

همينكه هستم

همين بهار و تابستان و پاييز و زمستان

يعني بيداري

بيا كنار پنجره و به در يا بنگر

نگاه كن

شهر خفته و مردم همه خواب

مردمان ساده و بيچاره

كاش واقعا" خواب بودند

باهم بيدارشان ميكرديم

اما! حيف

گروهي مرده اند و گروهي خودرا بخواب زده اند

تنها چند خانه روشن است

حتي خانه ي همسايه هم تاريك

چه خوب كه هستي

چه خوب كه هنوز بيداري

فكر ميكني روشنايي چند خانه مي تواند  شهر را از تاریکی نجات دهد؟

 

(پ-البرز)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط پ-البرز  |