باز هم باد
و سيلي به درختان غريب
كاش در خانه كسي ميفهميد
كه صنوبر تنهاست
و چراغ
گوشه اي كوچك و محدود به خود را ديدست
مردم ديده به مردم نگريست
دلم از ابر گرفتست و به باران دلخوش
واميدم به بهار
واي از دست كلاغان سياه
(پ-البرز)
![]()
![]()
بيداري هنوز !
از كجا فهميدم؟
همين كه هواي خانه روشن و عطر ياس همه جا را پر كرده
همين كه پنجره بروي دريا بازست
همينكه قلب عاشقم ميتپد
همينكه هستم
همين بهار و تابستان و پاييز و زمستان
يعني بيداري
بيا كنار پنجره و به در يا بنگر
نگاه كن
شهر خفته و مردم همه خواب
مردمان ساده و بيچاره
كاش واقعا" خواب بودند
باهم بيدارشان ميكرديم
اما! حيف
گروهي مرده اند و گروهي خودرا بخواب زده اند
تنها چند خانه روشن است
حتي خانه ي همسايه هم تاريك
چه خوب كه هستي
چه خوب كه هنوز بيداري
فكر ميكني روشنايي چند خانه مي تواند شهر را از تاریکی نجات دهد؟
(پ-البرز)


