باز نوشتن شروعی شد برای شنیدن و باز پناهی برای مهر
(موج سرکش)
برگ میریزد باز
داس ماه از لب کوه
باد را میخواند
برگ میریزد باز
سینه ی رود پر از موج هماهنگ دل است
سینهٔ رود به پاکی ِسپهر
سینه ی رود چه لرزان شده – مهر!
عشق در فلسفه ی نبض ضمیرش پیداست
نام ِعشقست نه عشق!
داس ماه از لب کوه
عشق را می خواند
و سکوتی که پناهی زِ خداست
باز هم رود - پر از شور و صداست
شور عشقی که به نبضش میزد
شورعشقی که سراسر شده مهر
به دلش میریزد
شور و آوای خوش رود به دریای کهن
ماه در خانه ی رودست – پر از جلوه ی مهر
گاه از ماه به آب
گاه از آب به ماه
وای! آهنگ خوشی می شنوم؟
آری آهنگ سپیدیست به پاکیِ بهار
گوش کن:
مست شد این رود و پر از لرزش شد
چهره ی ماه دگر پیدا نیست
وه !چه موجی – چه صدایی – چه سری
رودِ من آرام گیر
رود من آرام باش
تاکه عکس رخ ماهت به دلت نقش زند
ماه در صافی و آرامش قلبت پیداست
نه در امواج پر از کف و حباب
صافی ِ رود دلت را به دل باد سپار
به لب کوه سپار
یا به برفاب ذلالی که زکوهی ریزد
(پ-البرز)
![]()


