امشب صداي پاي خدا مي رسد به گوش
يارب نگاه ميكنيم, عاشقان بهوش
خورشيد با نداي بلندي نويد داد
آمد بهار خرم و پيدا رخ سروش
ما در شراب ساقي و ما در سراي عيش
بي ماه و مهريار نداريم عقل و هوش
با مطربان شهر صداقت تو صاف باش
يا روح عشق پرور و يا خون ز عشق جوش
ياري نمي كند نفس اميد دير نيست
البرز باش , محكم و با سينه اي خموش
(پ-البرز)
از بس ستاره از دل اين شام چيده اند
اين شب ظلام شد
اين خانه با اميد سحر سربه خواب شد
در انتهاي اين شب تاريك و ترسناك
نوري كند نوازش چشمان منتظر
ما هم نشسته ايم
در خانه هاي پر شده از عطر ياسمن
در انتظار نور به در چشم بسته ايم
از بس ستاره از دل اين شام چيده اند
مي ترسم از سكوت تو اي نور اعتماد
مي ترسم از سرود رهايي سرودنت
ميترسم از غروب تو پيش از دميدنت
از بس ستاره چيده شد از آسمان تو
از ازدهام مبهم و تاريك خسته ام
گاهي نشسته بر در و گه دل شكسته ام
(پ-البرز)
تقدیم به پیشینه ی فرهنگی ایرانزمین


