غروب هم زیباست
اگر کنار عزیزت بدان نظاره کنی
ز روی قایق عشق - غروب را بنگر
نگاه کن لب خورشید را به گونه ی آب
پیام داد سپهر
بزن بزن لب خود را به پاک گونه ی یار
(پ-البرز)

تصویر مربوط به غروب آفتاب در خلیج پارس در فصل زمستان است

![]()
بازوانش يادگار قدرت رستم
چشمهايش را به سوي آسمان انداخت
مردي از جنس محبت بود
يادگاري از كمان كهنه ي آرش
پهلوان شهر, جهانش پهلوان ناميد
پنجه در چنگ حريفان كرد
عشق را فهميد
سينه را خرج ضعيفان كرد
دست او بود التيام درد
شانه هايش استوار و سخت چون البرز
بي صدا خنديد با " بابك"
بي صدا فرياد زد, تا مرد
راز مرگي را كه تنها دست او داند
وه , چه پر معناست , دست و دست
زنده بايد مست
تقديم به روح پاك جهانپهلوان تختي در چهلمين سالروز غروبش ![]()
![]()
(پ-البرز / 16 ديماه 1386)


برف مي آيد
برف مي آيد ولي انگار
هيچ كس در كوچه هاي شهر
آدمك برفي نمي سازد
پيرمردي نيست تا پارو به روي شانه اش سايد
....آي اي مردم......برف پارو ميكنم مردم....
شهر من خاموش از مردم
شهر بي رويا
آدمك برفي ندارد شهر من امسال
....آي اي مردم......برف پارو ميكنم مردم....
(پ-البرز)

گاه در خواب شبانگاهي خويش
خواب چشمان تو را مي بينم
و نگاهي كه شقايقگون است
ماه در چشم ترت ميرقصد
و من از آخر اين جاده صدايت كردم
كودكي در دل من, تازه تولد شده است
(پ-البرز)


چشمهايم پر باران غم است
سينه ام ميلرزد
كاش دنيا متوقف شده بود
خواب گلها در بم
چه غريبانه شدست
نفسي نيست براي لب صبح
شبنمي بر گلبرگ
(پ-البرز)



