
عجب رسميست اين يلدا گرفتن
براي قصه گفتن
براي جمع گشتن
براي شعر خواندن
شب يلدا شبي عاشق نواز است
شب پيوند پاييز و زمستان
شب يلداي امسال, نمي دانم ولي احساس ,خوش نيست
انار سرخ از مردم گرفتند
حرارت را ز كرسي ها ربودند
كتاب شعر را آتش كشيدند
ز عشق عاشقان معنا زدودند
خدا وندا چه قانونيست اينجا؟
(پالبرز)

سفره یلدایتان هر سال گسترده و قلبتان گرم از حرارت عشق
یلدایتان پاینده و مبارک باد . . .
دلش از برگ گلی نازک تر
خانه اش بر لب رود
چشمهایش پر از احساس است
زندگی معنی بسیار دهد از گل سرخ
عطر پاک گلبرگ
(پ-البرز)
پاییز بهاریست که عاشق شده است....
شعری از پل ادوارد
هرچند به گوش آشناست اما ذکرش خالی از لطف نیست
تقدیم به کلیه خوانندگان وبلاگ .
تو را به جاي تمام كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي تمام روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي
دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود
و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي تمام كساني كه دوست نمي دارم دوست مي
دارم......
پل ادوارد
به جغدها تو بگو:
که من تبسم نورم در آستانه ی صبح
نمازخانه کجاست؟
به ماندن شب و وحشت دگر امید مبند
پگاه در راه است
پرنده ها پر پروازشان گشوده شدست
(پ-البرز)

سلام باده ناب...
من از ضمير نگاه بهار آمده ام
و از لطافت باران و از لب گل سرخ
كنايه ها به كنار!
درخت سيب
به دنبال "فرصت ترانه بازي باران و بوسه" است
تو را صدا بزنم!
صدا كنم كه بيايي
گل بهار من- از بهار سرخوش تر
"من از مصاحبت آفتاب مي آيم"
ستاره ها همه سرخوش , زعشقبازي مست
پرنده ها همه پاک
من از مصاحبت آبي دريا, به شوق آمده ام
(پ-البرز)

کاش بودی و باز می نوشتی و باز سانسور می شدی و باز.....
امروز عده ای تبر بر سنگ مزارت میزنند تا صواب برند
خدا می داند کی دوباره زاده شوی
(پ-البرز)
رفته بودش سر كوه
دختري با دل پاكش كه زند بوسه به عشق
تابخندد به زمين
و بداند كه بهارست به راه
گاه مي انديشيد
چه كسي رنگ دلش آبي نيست؟
و چه خوش انديشيد
پاك بود و پاك مي انديشيد
عشق او آبي و از جنس بلور
رفته بودش سر كوه
تا بيانديشد و سرمست شود
زبهار....
ز اميد ....
از دل پاك
يا به روزي كه دو صد بوسه زند بر رخ عشق
هرچه مي انديشيد
پاك مي انديشيد
(پ-البرز)
رنگ زردش جلوه ي خورشيد
رنگ سرخ از آتش عشقست
سبزي اش آرامش جانست
آسمانش موطن عشقست
آري , آري وصف يك فصل است
وصف رقص برگ
با هزاران رنگ خالص با هزاران ياد
فصل آزاديست اين پاييز
برگها در آسمان آزاد
خاك ,عشق برگ را در سينه مي گيرد
عشق خاك و برگ
ابر در جشن و چراغاني
رعد هم آواز پاييزاست
سرو مغرور از حضور باد پاییز است
تقديم به (س . ف ) عزيز كه اين عكس زيبا را برايم فرستاد و هميشه از مشوقان من است
(پ-البرز) پاييز ٨۶

عشق را فهمید
باغ را فهمید
معنی دلهای پر احساس را فهمید
اما حیف
برای فهم اینها اندکی دیرست
(پ-البرز)

لاله ای سر زده از خاک بپا خاست و گفت
من اگر سبز و اگر زرد و اگر سرخ رخم
ریشه در خاک سیه دارم و در بی خبری
پس تو هم چون من خاکی برخیز
(پ-البرز)
زير باران, عشق چشمان تو را منزل بود
زير باران , باران...
كاش اينجا بودي
زير باران سفري مي كرديم
تا سر انگشت بهار
كاش اينجا بودي
لغزش قطره ي باران و من و گونه ي تو
دست من, شانه ي تو
راه مي رفتيم
شعر مي خوانديم
حيف . . .
اينجا من هواي ديگري دارم
(پ-البرز)


