کاش می شد گل یک باغچه را
با تبسم آب داد
میوه ای را بوسید
عشق را در طرف دیگر یک رود عریض
به دل یاس رساند
بهار یادت هست؟
شکوفه یادت هست؟
دوستش داشته باش
تا شقایق بزند بوسه به چشمان نسیم
بوسه باران مرا هم بپذیر......
(پ-البرز)
از من خواسته شد تا بهترین کامنت را انتخاب کنم... خیلی سخت و دشوار است انتخاب یادگاری
کسانی که بر دلت نقش خاطره می زنند و محبتشان را چه با انتقاد و چه با تعریف به تو هدیه می کنند
پس اینبار شما در انتخاب شریک من باشید ....
لطفا" کامنت ها را مطالعه کرده و رای خود را ثبت نمایید
با سپاس (پ-البرز)![]()
![]()
گاه مي انديشم
قدرت عشق به پهناي كدامين دريا
به بلنداي كدامين كوه است
يا به پاكي كدامين لبخند
ماه از بهر كدامين معشوق
از هلالي نازك به تكامل برسد
يا زمستان به بهار
گاه مي انديشم
سينه از بهر چه كس در تپش است
باد از بهر كدامين لبخند
كوه از عشق كدامين فرهاد
دشت از روي كدامين فرياد
شور عشقي كه به چشمان ترست
عشق را مي فهمد
صافي آينه را مي فهمد
ماه را مي فهمد
گاه انديشه كنان
در پي عشق به دنبال بهار
يا شبي در پي ماه
هرچه باشد زيباست
سخن عشق به آيينه , به باد
سخن دل به بهار
(پ-البرز)
اين دوردستها كه نشان از نگار نيست
قلبم شكست و رفت
باران دشنه برجگر خسته جست و رفت
اي گلبهار من
تيغي كه ساقه ات به دلم زد به ناز بود
ناز نگاه مست تو در من نشست و رفت
با ابر و باد و ماه به غربت كنم سخن
ماه از حضور ابر به دريا نشست و رفت
باران اشك و آه من از كوه و دشت پرس
اين سينه جاي توست
فرهاد در پي غم شيرين شكست و رفت
حلاج وار خانه ي رندان خراب كن
عاشق, ثواب كن
در قلب من نشست و ز چشمم گذشت و رفت
(پ- البرز)
فصل تنهایی و در قاب- رخت
تا به درگاه نگاهت با شوق
اشکی و لبخندی
همه از شوق نگاهت با عشق
چه غریب است وچه زیبا این شهر
بوسه باران مرا
تا نهایت بپذیر
ساده از جاده گذر خواهم کرد
گل من
سینه از شوق تو پر حادثه شد
باغ از شوق تو گل
دشت گل- نام تو گل
حیف..... جایت خالیست
(پ-البرز)
عطر نرگس در باغ
خنده ی عشق و صدای تو و باد
پاک باید نگریست
به علفها و به در گاه محبت و بهار
اوج پرواز رسیدن به خداست
پر پرواز شما سینه ی ماست
زندگی مال شماست
(پ-البرز)
شفاف باشی آسمان در توست"
از طرف عزیزی رسید و بر دل نشست گذاشتم تا عزیزان بخوانند
هرچند نمی دانم این سخن از کیست......
نگاه کن به بهار
به عشق در دل گل یا به آب در دل خاک
ستاره های شب از چلچراغ می گویند
به ناز چشم تمام پرنده ها به نیاز
چه پاک بود و چه ناب
چه صاف بود و چه عاشق
چه سینه ای پر مهر
خزان و کلبه ی چوبی و قاب بر دیوار
چه برگ ریزانیست
بسان اشک که از شوق مادری جاریست
سرشک چشم درختان در انتظار بهار
نگاه کن به ستاره
بخواب و در خوابت
ببین که جام می از شور عشق لرزانست
ببین که سرخی لبهای لاله از شوق است
ببین که برگ درختان و ریزش از سر عشق...
شکوه عشق درختان به برگ ریزان است
( پ-البرز )


